تبليغاتX
نا کجا آباد
 به یه آدم فقیری گفتن چرا با اینهمه فقر بازم  هر چی دستت می یاد به مستحق تر از خودت می بخشی؟

    گفت:

 بارون رحمت الهی از آسمون سرازیر میشه اگه من دست هامو جوری زیر این بارون بارون بگیرم که انگشت هام به هم چسبیده باشن :

۱ - مقدار کمتری از قطرات باران دستم را تر میکند

 ۲-بعد از مدتی اون قسمتی از زمین که زیر دست هام بوده خشک میشه

 پس من دست هامو از هم باز می کنم و زیر باران حق می گیرم تا . . .

 

 (ولی من میگم کسی که اینجوری به زندگی نیگا میکنه...خدا بهش  دریا داده اصلا به این چنتا قطره احتیاج نداره)

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم خرداد 1384ساعت 22:45 توسط امید باقری |

 عشق هدف حیات و محرک زندگی من است. و زیبا تر از عشق چیزی ندیده ام و بالاتر از عشق چیزی نخواسته ام.

 عشق است که روح مرا به تموج وا می دارد.قلب مرا به جوش می آورد.استعداد های نهفته مرا ظاهر می کند.مرا از خود خواهی و خود بینی می راند. در عالم وجود محو میشوم. احساس لطیف و قلبی حساس و دیده ای زیبا بین پیدا می کنم.

 به خاطر عشق است که فداکاری می کنم. به خاطر عشق است به دنیا با بی اعتنایی می نگرم و ابعاد دیگری را می یابم.

 به خاطر عشق است که دنیا را زیبا می بینم و زیبایی را می پرستم. به خاطر عشق است که خدا را حس می کنم و او را می پرستم و حیات و هستی خود را تقدیمش می کنم. . .

(قسمتی از دست نوشته های دکتر چمران)

+ نوشته شده در شنبه هفتم خرداد 1384ساعت 20:5 توسط امید باقری |

 نمی دونم چرا بعضی وقت ها آدم دوست داره گریه کنه...بعضی وقتها علت داره بعضی وقتها هم نداره!

 امروز  هم از اون روزها بود.  وقتی اومدم خونه نا خودآگاه بعد از مدتها رفتم سراغ کارت تبریک سال نو یی که تو مسافرت جهادی امسال به بچه ها داده بودیم . هر گوشه اش یه نفر به سبک و سلیقه خودش جملاتی رو نوشته بود .وقتی جملات تموم شد سرم رو گذاشتم رو بالش و های های گریه کردم!! گریه ای که درست علتش رو نمی دونم! ولی شاید گریه ای بود از سر دلتنگی. . . از سر اون همه صفا و یکرنگی...

 یکی نوشته بود:

     یکی به یکی گفت :حالت چطوره؟

                           گفت:ای... بد نیستم

                                      حالا اینم حکایت ماست!

یادش بخیر

 

+ نوشته شده در دوشنبه دوم خرداد 1384ساعت 16:34 توسط امید باقری |

سلام

یه دوست بزرگی می گفت:چه خوبه که آدم تو رفاقت پاکباز باشه!

خب!این یعنی چی؟

یعنی آدم هرچی داره و نداره بریزه پای رفاقتش؟

یعنی حتی جونت رو که بهترین بهترین هاست خرج رفاقش کنی؟

اصلا مگه تو زندگی ما کسی هست که یک همچین مرتبه ای داشته باشه؟

یا ما توانایی این را داریم که یک همچین کاری را انجام بدهیم؟

به نظر من مشکل ۲ تاست!

۱-رفاقت

۲-پاکبازی

که اگر معنی اولی رو درک کرده باشیم خواه نا خواه مبتلا به دومی خواهیم شد.من که درک نکردم شما چطور؟

بعدها این دوست بزرگ داخل کارت تبریک سال نو برایم نوشت:< آدم خوبه با خدا رفاقت کنه!>

 

+ نوشته شده در یکشنبه یکم خرداد 1384ساعت 21:54 توسط امید باقری |